آنچه باید درباره مفتح ! بدانید - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:07
مفتح !در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.حالا که چی؟مثلا کجا رو فتح میکنی با اثبات بر حق بودنت به بقیه؟قلب آدمی را که در این دنیا بودنش در ثانیه ای بعد تضمینی ندارد؟!اموالی را که از فردی به فرد دیگر منتقل شد و داخل هیچ گوری ضامن صاحبش نشد؟ قدرت و ریاستی را که سا...
پشت پرده حال من - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:07
حال من در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.فرق داره..‌با آنچه در ذهنم بود...با آنچه یک عمر منتظرش بودم....و این تفاوت های او هم شکلی معوج از تنهایی من است.... رعایت اصول درست و استفاده از تجربه‌های کاربردی می‌تواند نتیجه نهایی را بهتر کند.
پشت پرده بارش - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:07
بارشدر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.من از تلاطم میان امواج ، از سکوت بعد از رعد، از سرمای بعد از بارش باران ملایم پاییزی حرف میزنم... از باور استواری درخت، از چوب های خورده ی پوکش که منتظر اره های بی رحم انسان هاست... نه... حال زندگی ام بد نیست... زنده بودن ب...
پشت پرده تو نیستی... و دیگر جهانی نیست - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:07
تو نیستی... و دیگر جهانی نیستدر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.حال من بی تو گفتنی نیست... نوشتنی هم نیست! سکوت کردنی ست...در هیاهوی پیچیده ی بادها منتظر معجزه ام... کجا رفتی پسرم؟ چه کسی سوال های مرا جواب خواهد داد؟آه... چقدر دنیا بيهوده است بعد از تو
روایت تازه از زندگی - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:07
زندگیدر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید....داشتنی هایی که نداریمو سکوتی که میسازیم و میخواهیمحاصل دسترنج عقل ماست زندگی...و دردها، انوار مقدسی که برما متصل میشوند و مقصود آنها گسترش است و صعود،و زمین زمینه ی تکرار هزارمین بار این داشتنی ها و سکوت ها و دردهارعایت...
روایت تازه از یوسف... - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:07
یوسف...جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است. دیالوگی از پوست شیر حرف حسرتهای عمیق روحم بودآنجا که گفت وقتی فرزندم به دنیا آمد به تنها چیزی که فکر نمی‌کردم این بود که هم اومدنش رو ببینم هم رفتنش رو...دیدم منم همین بودم... وقتی برای اولین بار بغلت کردم، و چشمان زیبای تو ...
افشای جزئیات من - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:07
منجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.یک مادر ! که یکسال قبل در چنین روزی پسرم را زیر خاک پنهان کردم...پسری که تنها ۱۶ ماه داشت... و سرطان تمام حلق و حنجره و دهانش را گرفته بود... ...پیشنهاد یک کار داشتم. از خانم دکتر عزیزی که چند سال قبل در آزمایشگاه با ایشان همکار ب...
افشای جزئیات پسرم - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:07
پسرمدر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.عزیز من، پس از یک سال سکوت و اشک و حسرت، حالا شاید بشود از تو حرف زد... تویی که هیچ نگفتی، ولی از درون خفته ی من هزار حرف خاک گرفته برآوردی...قصه ی من و تو داستان پر تاب و تب و پرهیاهویی نیست... من اندر خم کوچه ی خانه نشینی...
بررسی ادامه ی ناقص - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:07
ادامه ی ناقص جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.جالبه که هرچیزی در ارتباط با تو دست نخورده یا ناقص می مونه پسرم... حتی نوشته های من در مورد تو...گفتم قصه ها دارم برای گفتن... ولی حرفهام در گلو خشک شد،شبیه لب های ترک خورده ی تو دیگه صدایی از برای واژه سازی ندارم...این...
ادامه ی ناقص - تاریخ: 1404/9/1 ساعت: 16:52
جالبه که هرچیزی در ارتباط با تو دست نخورده یا ناقص می مونه پسرم... حتی نوشته های من در مورد تو...گفتم قصه ها دارم برای گفتن... ولی حرفهام در گلو خشک شد،شبیه لب های ترک خورده ی تو دیگه صدایی از برای واژه سازی ندارم...این هم از نوشته ها! شبیه لباسهای تو که هنوز نو هستند... کفشهای کوچکت که نپوشیدی... ع...
من - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 13:17
یک مادر ! که یکسال قبل در چنین روزی پسرم را زیر خاک پنهان کردم...پسری که تنها ۱۶ ماه داشت... و سرطان تمام حلق و حنجره و دهانش را گرفته بود... ...پیشنهاد یک کار داشتم. از خانم دکتر عزیزی که چند سال قبل در آزمایشگاه با ایشان همکار بودم. در ابتدای راه اندازی یک مرکز آزمایشگاهی تخصصی تازه میخواهند پذیرش...
پسرم - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 13:17
عزیز من، پس از یک سال سکوت و اشک و حسرت، حالا شاید بشود از تو حرف زد... تویی که هیچ نگفتی، ولی از درون خفته ی من هزار حرف خاک گرفته برآوردی...قصه ی من و تو داستان پر تاب و تب و پرهیاهویی نیست... من اندر خم کوچه ی خانه نشینی کرونایی ام پس از ازدواج، وقتی که هنوز درگیر چرایی بیرون آمدن از شغلی که به ز...
یوسف... - تاریخ: 1402/2/5 ساعت: 17:06
دیالوگی از پوست شیر حرف حسرتهای عمیق روحم بودآنجا که گفت وقتی فرزندم به دنیا آمد به تنها چیزی که فکر نمیکردم این بود که هم اومدنش رو ببینم هم رفتنش رو...دیدم منم همین بودم... وقتی برای اولین بار بغلت کردم، و چشمان زیبای تو پیوندی عجیب با دلم برقرار کرد، حتی به ذهنم هم خطور نمیکرد روزی کنار گودالی خا...
زندگی - تاریخ: 1401/11/26 ساعت: 15:03
...داشتنی هایی که نداریمو سکوتی که میسازیم و میخواهیمحاصل دسترنج عقل ماست زندگی...و دردها، انوار مقدسی که برما متصل میشوند و مقصود آنها گسترش است و صعود،و زمین زمینه ی تکرار هزارمین بار این داشتنی ها و سکوت ها و دردهااین بار ولی؛ برای ما...Adblock test (Why?)
تو نیستی... و دیگر جهانی نیست - تاریخ: 1401/8/3 ساعت: 18:45
حال من بی تو گفتنی نیست... نوشتنی هم نیست! سکوت کردنی ست...در هیاهوی پیچیده ی بادها منتظر معجزه ام... کجا رفتی پسرم؟ چه کسی سوال های مرا جواب خواهد داد؟آه... چقدر دنیا بی سرانجام است نوشته شده در  ساعت &nbsp نویسنده شـــبیر  Adblock test (Why?)
حال من - تاریخ: 1400/11/21 ساعت: 15:29
فرق داره..با آنچه در ذهنم بود...با آنچه یک عمر منتظرش بودم....و این تفاوت های او هم شکلی معوج از تنهایی من است....  نوشته شده در  ساعت &nbsp نویسنده شـــبیر  Adblock test (Why?)
بارش - تاریخ: 1400/11/21 ساعت: 15:29
من از تلاطم میان امواج ، از سکوت بعد از رعد، از سرمای بعد از بارش باران ملایم پاییزی حرف میزنم... از باور استواری درخت، از چوب های خورده ی پوکش که منتظر اره های بی رحم انسان هاست... نه... حال زندگی ام بد نیست... زنده بودن بیمار شده...مدتهاست که قلم و رنگ رفته کنج کمد و خاک روی برگه های سفیدم میرقصد،...
شب یلدا - تاریخ: 1400/11/21 ساعت: 15:29
.هر روز بهانه ای...، و هر شب علتی ... و این رسم های تو در تویِ توخالی گویی نا تمام است تا همیشه...دریایی از تجملات... بیابانی از انحراف... دنبال چه میگردند؟....دوست تر دارم این یلدا را به سنگهای آرمیده در تاریکی قبرستان نگاه کنم...خیلی زندگی آنجاست... خیلی انسان آنجاست... خیلی از مردمان فهمیده ی خام...
مرگ... - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:54
مرده بودم. ... یا داشتم می مردم.... چشمم دنیا رو نمی دید ولی دنیایی که در آن بودم هم بد جایی نبود... آدمهایی بودند اطرافم.... نور بود... هوا بود... صدای تلقین ها رو می شنیدم... "و علی امامی... و حسن
مفتح ! - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:54
حالا که چی؟مثلا کجا رو فتح میکنی با اثبات بر حق بودنت به بقیه؟قلب آدمی را کهxa0در این دنیا بودنش در ثانیه ای بعد تضمینی ندارد؟!اموالی را که از فردی به فرد دیگر منتقل شد و داخل هیچ گوری ضامن صاحبش نشد؟xa0ق

برچسب‌های مرتبط

عصر جمعه | عصر جمعه دلگیر | عصر جمعه دلم گرفته | شرط بندی فوتبال | شرط بندی آنلاین | شرط بندی به انگلیسی | شرط بندی فوتبال در ایران | شرط بندی ورزشی | شرط بندی آنلاین فوتبال | شرط بندی کازینو