منِ سابق!
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 7:17
. خدا انگار بعضی ها را در زندگیت می آورد و میبرد تا ، بخشی از وجودت را از تو بکنند و با خود ببرند...آن وقت حتی اگر برگردند هم،دیگر آن "منِ" سابق نخواهی شد...ولی هيچ چيز سخت تر از تماشای دور شدن کسی نیست کهبخشی از وجودت را با خودش میبرد.........
یا حضرت پدر...
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 7:16
. به خودم میگویم :خستگی حرمت دارد... آن را حرام بی میلی ات به هوا نکن...امروزها شاید فقط ساعت ۱۲ نفس میکشم...! باقي همه اش یک مشت عدد خفقان آور است و بس...آه... کاش بودید....چقدر محتاج حرف زدنم با یک بزرگتر... این روزها........ ...
آه...
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 7:16
xa0 امروز آشکار است کهدر زیر آسمان این عالمهرچه خاص تر باشی بی نشانه تری...دوست دارم کنار مزار بردگان مظلوم مصربنشینم و بگويم در سکوت خاکی که شما را در آغوش کشیدهعرق سرد پیشانیتان طلسم هر لحظه سرد تر شدن این دنیاست... و شاید این غبار،از آن روزی شروع به وزیدن کرد،که اولین فرزند مظلوم آدم در خاک بكر ز...
نفس میکشی!
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 7:16
.. خانم! اگر بیمار باشه چی ميشه؟خانم! اگر جواب نگيره چی؟خانم! اگر اشتباه از آب در بیاد؟! .خانم! اگر ثابت بشه بچه ی من نیست؟!خانم! اگر این بار هم تصویب نشه چی؟خانم! اگر با این روش نتیجه نده؟ خانم! اگر ثابت بشه به هم نميخوریم!!!خانم! ممکنه اجازه نده ازدواج کنیم؟!خانم! اگر دروغ گفته باشه!خانم! اگر بره ...
نوشتی... نوشتم... نوشت.
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 7:15
یک نامه.....سلام آدم بیچارهای نیستم. ولی پژمردهام. اذیتت کردم. اذیتم کردی. من را حلال کن. نمیخواستم آزار ببینی... رسالت دوست داشتن پروراندن است... ولی تو نخواستی... آدمیزاد فقط به خودش ستم نمیکند.تو درست گفتی شاید... من آدم ارزوهای تماما معنوی تو نبودم. شاید باز هم باید زمانها بگذرد. خودت رفتی.خواست...
بیخوابی!
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 7:15
.این بی خوابی گاه و بیگاه...آن همه بی قراری هر روزه...حجم ناتوان یک عمر سکوت....و علتی که تا همیشه کنار خیابان حضرت ولیعصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) برایم تشنگی قدم زدن به بار آورد... ؛کمترین ماحصل دوست داشتن توست... من هنوز راضیم به سیلی رگبارهای تند...؛ هرچند عمیق زخم برداشته باشم پدر.......... ...
کمی آرزو!
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 7:15
xa0 خدایاشادیم را آرامشم راایمانم راصبر و حوصله ام راگذشتم رامحبتم راامیدواری بخشیدنم راو دعا کردنم را برای مخلوقاتت قرار بده...و شنوای دردهایمو تنهاييم و نداشته هايمفقط خودت باش...و بدین سان مرا بندگی بياموز....که مهم ترین وظیفه ی یک بنده، بندگی ست... xa0
یادگاری های دردناک!
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 7:14
xa0 دلتنگی محرم امانم را بریده... ؛یا حسرت وقوع قرن ها تنهاییت در آن سراشیبی قتلگاه.. ؛یا دلهره ی تکرار یک عاشورای دوباره برای صاحب زمان...بی قرار گریه هایِ های های توام...آه... شاه کربلا... آخرین نگاه مانده بر حرم...، هر بار که دوره میشود در ذهنم ،چادرم را محکم تر میگیرم...مرا برسان به محرم...حتی ا...
بی مزه!
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 23:37
xa0 من از مسیر جاده ای رفتم که عبور از حوالیxa0اش را هم در کتابچه ی زندگی تو ننوشتند رفیق... گناهی نداری اگر نمیفهمی چه میخواهم... در این جاده انقدر عمیقxa0 طعم گسِ خیانت و خودخواهی و تنهایی به دهانم نشست که تمام غدد چشایی ام خو گرفت به بی مزه بلعیدن... حالا ماحصل تجربه به تو میگویم که باید بی مزه ب...
قبرستان...
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 15:21
دوستی ميگفت اینجا شبیه یک قبرستان پر از اندوه است... حق داشت... اندوه من از دردxa0 افسوس من از استرس و ترس این اشک من از غم رفتار من از خاطره ی صبح تلافی ست...! دوستت دارم را هزار بار بنویس...xa0 آن وقت دفترت را بیاور....! شاید این بار نمره ات را با دستان اشک آلودم دادم رفیق.... آه... رفیق...xa0 چقد...
عید فطر
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:25
xa0 زمین را بر پیراهن زمان گلاویز میبینم... این پهناور خاکی، به امید نابودی استهلاکش، قصد کرده آنقدر نچرخد بر مدار دنیا ؛ که ساعت ها از حرکت بایستند و عقربه هایشان سر از سجده بردارند...و زمان، معطر به عطر یوسفِ منتظَر، صبر پیشه کرده، و زمین را عاقلانه بر مدار رسیدن آن موعود، میگرداند و میگرداند و .....
یک روز...
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:25
xa0 میشود یک روز... من باشم...شما باشید...و دنیا در آرامش باشد...؟میشود سکوت، سهم چشمان هیچ عاشق ناکامی نباشد...؟دستها در هم گره بخورند...؟و کودکان تا نهایت دنیا به شوق تجربه، بدوند؟... میشود یک روز...تمام راه های این دنیا را پر از نقش ترنج های رنگ به رنگ کنم...و هیچ قطاری سیاه نباشد...؟و خانه ام را...
آخرین جرعه
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:24
xa0 ای کاش بیایید...و نور بپاشید...، بر زمین خشک جاده ای که، تمام مسافرانش عمری ست سرگردان اند....داشتن و نداشتنتان...، سخت تر است از، نفس کشیدن یک بیمار شیمیایی...، در آخرین جرعه های ملتمسانه ی دم و بازدم اش از هوا...سینه ام را تنگ کرده دنیا...آقای من...شما که نیستید...،زمین هم بی قرار میگردد...!چه...
والعصر
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:24
عصـــر دلگیر جمعه باشد و...سر قرار با تنها صاحبت، باز هم نرسیده باشی....به خدا قسم! که جز خدا حال پریشان دلت را کسی نمیداند... xa0 xa0 "والعصــــر ان الانسان لفی خســـــــــــر " xa0
پایان مبادا...
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:24
 xa0 آقای روزهای اردیبهشتی دنیا...دردِ دل هایم را برایتان؛نگه میدارم برای روز پایان مباداها...!تمام میشود بالاخره... میدانم....مباداهایم را محترم شمردم...بیست و اندی سال است...! تنها به شوق آمدنت... باور کن...! چقدر دوست دارم بیایی و ؛گرد و غبار سالها غیبتمان را ؛از چشمان اسمانیت وام بگیرم و ... ؛ ...
باز هم مسابقه...
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:24
.بیا دوباره بچه باشیم...بیا حالا که ظهر داغ تابستان آمده، در کوچه ی قدیمی مان، دوباره دوچرخه سواری کنیم... دلم میخواهد دوباره بگویی: بیا مسابقه بدهیم ...!میدانی؟... آخر مدت هاست هر کس که زودتر رسید برنده نیست ! مردم هرکسی را که زودتر "رفت" برنده میدانند...از وقتی با تو مسابقه ندادم؛ همیشه بازنده شدم...
دلم گرفته....
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:24
. کاش خدا این زمین را چنگ میزد.... آب میکشید... و یک بار هم که شده جاذبه را بر عکس میکرد...؛ تا قطره هایش بروند به آسمان..... .سکوت این همه سیاهی؛ نفسم را بند آورده........... ...
طنز!
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:24
.به قول عزیزی: "بعضی حرف ها درد دارند..." .چند روز پیش در محافل مجازی نوشتند "واکنش طنز! #مهران_غفوریان بر آن شدم که به دنبال معنای #طنز بگردم... شاید نمیدانستم تا حالا! البته بر من عیب چندانی نیست! ولی او که باید بداند طنز چیست! او که عمری ست طناز است مثلا! "طنز در لغت به معنای سرزنش، تمسخر، طعنه، ...
قفس
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:24
xa0 نیاز به دوست داشته شدن،و دوست داشتن یک انسان ، شبیه نیاز یک پرنده ی زیبا به قفس، برای پرهیز از شکار شدن است...!، xa0در جنگلی که در هر قدمش یک صیاد...، یک جنگ...، یک خروار مرگ... کمین کرده.خدا میداند...!شاید آن روزی که، قفس هم بفهمد پرنده به او نیازمند است،جور نگه داری هیچ کوچک ضعیف زیبایی را نک...
گاهی...
-
تاریخ: 1395/6/16 ساعت: 5:24
. گاهی...انتظار داری کسی بیشتر بفهمد...کمی بیشتر از بقیه... فقط گاهی...!آن هم پس از مدتها خواستن خودش! تلاش کردنش...! دلیل آوردنش! محبت کردنش! عاشقی کردنش...!انگار نه انگار که بارها و بارها به خودت گفتی:اشتباه نکن دیوانه! این یکی هم هیچ تفاوتی با بقیه ندارد!،ولی ناگهان از راه رسیده و گفته هایت را به...