جالبه که هرچیزی در ارتباط با تو دست نخورده یا ناقص می مونه پسرم... حتی نوشته های من در مورد تو...
گفتم قصه ها دارم برای گفتن... ولی حرفهام در گلو خشک شد،
شبیه لب های ترک خورده ی تو دیگه صدایی از برای واژه سازی ندارم...
این هم از نوشته ها! شبیه لباسهای تو که هنوز نو هستند... کفشهای کوچکت که نپوشیدی... عروسک ها و اسباب بازی هات... تخت... کالسکه... کریر... صندلی غذا...
در روزگار بچه کشی به سر میبریم عزیزم ! در هر کنجی به شکلی!
و من خدا رو شکر میکنم که حالا حداقل یک عزیز کمتر دارم برای احتمال از دست دادنش...
نوشته شده در ساعت   نویسنده شـــبیر
برچسب:
نویسنده: سام نوری