سکوت میکند...
میگذارمش میان خودم و حضرت...!
میپرسم تکلیف مرا نمیخواهی مشخص کنی؟!
باشد یا نباشد؟! میخواهی اش یا نه؟
سکوت میکند
به یلدا نزدیک میشویم...
به مرگ...
به آخرین انار روی درخت... به بی برگی و بی ثمری درخت خرمالوی حیاط
زنگ زده میله های در...
من نفس های آخرم را میکشم...
چادرم خیس شده... و کفش هايم....
تکلیف من چیست؟!...
سکوت میکند...
برچسب:
نویسنده: سام نوری