
مفتح !در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.حالا که چی؟مثلا کجا رو فتح میکنی با اثبات بر حق بودنت به بقیه؟قلب آدمی را که در این دنیا بودنش در ثانیه ای بعد تضمینی ندارد؟!اموالی را که از فردی به فرد دیگر منتقل شد و داخل هیچ گوری ضامن صاحبش نشد؟ قدرت و ریاستی را که سالها از آن دیگران بود و آن دیگران هیچ یک با تمسک بدان جاودان نشدند؟رعایت اصول درست و استفاده از تجربههای کاربردی میتواند نتیجه نهایی را بهتر کند.و یا نام و رسم و اعتباری را که با یک داستان من در آورد...
ادامه مطلب
.هر روز بهانه ای...، و هر شب علتی ... و این رسم های تو در تویِ توخالی گویی نا تمام است تا همیشه...دریایی از تجملات... بیابانی از انحراف... دنبال چه میگردند؟....دوست تر دارم این یلدا را به سنگهای آرمیده در تاریکی قبرستان نگاه کنم...خیلی زندگی آنجاست... خیلی انسان آنجاست... خیلی از مردمان فهمیده ی خاموش، آنجا هر روز و شب جمعند و... تا ابد تنهایند. از خودم میپرسم، در ورای تقویم و گردش روزگار و ماه و خورشیدها، واقعا فقط امشب شب یلداست؟!...آخر... تو که میدانی... هر شبم یلدا بود... هر روزم خلاصه ی خورشید ... من بازمانده ای از ناله های ضعیف و بیمار این دنیای بازیچه نیستم! فقط میدانم که هیچ چیز این دنیا برای سینه ی تنگ انسان کافی نیست...آه...چه قدر شلوغ میکنند این مردم... چ...
ادامه مطلب
. به خودم میگویم :خستگی حرمت دارد... آن را حرام بی میلی ات به هوا نکن...امروزها شاید فقط ساعت ۱۲ نفس میکشم...! باقي همه اش یک مشت عدد خفقان آور است و بس...آه... کاش بودید....چقدر محتاج حرف زدنم با یک بزرگتر... این روزها........ ......
ادامه مطلب
.این بی خوابی گاه و بیگاه...آن همه بی قراری هر روزه...حجم ناتوان یک عمر سکوت....و علتی که تا همیشه کنار خیابان حضرت ولیعصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) برایم تشنگی قدم زدن به بار آورد... ؛کمترین ماحصل دوست داشتن توست... من هنوز راضیم به سیلی رگبارهای تند...؛ هرچند عمیق زخم برداشته باشم پدر.......... شاید شبی دوباره ز مشرق طلوع کرد؛وقتی هنوز معجزه ی همنفس کم است.........
ادامه مطلب
دلتنگی محرم امانم را بریده... ؛یا حسرت وقوع قرن ها تنهاییت در آن سراشیبی قتلگاه.. ؛یا دلهره ی تکرار یک عاشورای دوباره برای صاحب زمان...بی قرار گریه هایِ های های توام...آه... شاه کربلا... آخرین نگاه مانده بر حرم...، هر بار که دوره میشود در ذهنم ،چادرم را محکم تر میگیرم...مرا برسان به محرم...حتی اگر نفسی نبود...در تنگنای تاریک قبر هم؛روضه هایت را دوست خواهم داشت.... ...
ادامه مطلب