
مفتح !در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.حالا که چی؟مثلا کجا رو فتح میکنی با اثبات بر حق بودنت به بقیه؟قلب آدمی را که در این دنیا بودنش در ثانیه ای بعد تضمینی ندارد؟!اموالی را که از فردی به فرد دیگر منتقل شد و داخل هیچ گوری ضامن صاحبش نشد؟ قدرت و ریاستی را که سالها از آن دیگران بود و آن دیگران هیچ یک با تمسک بدان جاودان نشدند؟رعایت اصول درست و استفاده از تجربههای کاربردی میتواند نتیجه نهایی را بهتر کند.و یا نام و رسم و اعتباری را که با یک داستان من در آورد...
ادامه مطلب
. کاش خدا این زمین را چنگ میزد.... آب میکشید... و یک بار هم که شده جاذبه را بر عکس میکرد...؛ تا قطره هایش بروند به آسمان..... .سکوت این همه سیاهی؛ نفسم را بند آورده........... ......
ادامه مطلب
. گاهی...انتظار داری کسی بیشتر بفهمد...کمی بیشتر از بقیه... فقط گاهی...!آن هم پس از مدتها خواستن خودش! تلاش کردنش...! دلیل آوردنش! محبت کردنش! عاشقی کردنش...!انگار نه انگار که بارها و بارها به خودت گفتی:اشتباه نکن دیوانه! این یکی هم هیچ تفاوتی با بقیه ندارد!،ولی ناگهان از راه رسیده و گفته هایت را به دلت خط زده! ...و به چشمهایت فهمانده که؛ فرق میکند...!فرق...اما...گاهی...همین که بیشتر باور میکنی؛و دلت گرم میشود...؛و آرام میشوی ؛که کسی پیدا شده تا ؛ بیشتر بفهمد...........در رد پای رفتنش روی شن ها...؛تازه میبینی چقدر تنهاتر شدی.......
ادامه مطلب