
.این بی خوابی گاه و بیگاه...آن همه بی قراری هر روزه...حجم ناتوان یک عمر سکوت....و علتی که تا همیشه کنار خیابان حضرت ولیعصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) برایم تشنگی قدم زدن به بار آورد... ؛کمترین ماحصل دوست داشتن توست... من هنوز راضیم به سیلی رگبارهای تند...؛ هرچند عمیق زخم برداشته باشم پدر.......... شاید شبی دوباره ز مشرق طلوع کرد؛وقتی هنوز معجزه ی همنفس کم است.........
ادامه مطلب
من از مسیر جاده ای رفتم که عبور از حوالیاش را هم در کتابچه ی زندگی تو ننوشتند رفیق... گناهی نداری اگر نمیفهمی چه میخواهم... در این جاده انقدر عمیق طعم گسِ خیانت و خودخواهی و تنهایی به دهانم نشست که تمام غدد چشایی ام خو گرفت به بی مزه بلعیدن... حالا ماحصل تجربه به تو میگویم که باید بی مزه ببلعیم زندگی را... آن وقت نه شیرینی اش ما را مست میکند... و نه تلخی اش نا امید...! و شاید همین بوده که قرن ها آن را بزرگان تقوا خواندند و نفهميديم... ...
ادامه مطلب